دیالوگ

دیالوگ

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:28  توسط مهدی شفیعی زرگر  | 

 

جواد    آق‌فری، بیا آقایی کن و شب عیدی یه کمکی بهم بکن.

فری    ...

جواد    نوکرتم، نذار دست‌ خالی برم پیش زن‌ و‌ بچه‌م... همین‌جاست آق‌فری... بفرمایین... آق‌فری بفرما اون بالا، اونجا جا هست... غلام یه خوانسار نمدار واسه آق‌فری بیار... آق‌فری نم‌دار باشه؟

فری    ...

جواد    زود باش غلام.

غلام    بیشین، آوردم.

جواد    آق‌فری می‌دونم که دارم زر زیادی میزنم، ولی باور کن تو این دوهفته همش این‌ور و اون‌ور پی مشتری بودم. قبلاً مشتری خودش می‌اومد، ولی نمی‌دونم چی شده که دیگه خبری ازشون نیست. انگار بگیر‌و‌ببند زیاد شده، جون آق‌فری. نه اینکه بترسما، خدا شاهده نه، ولی خب خودتون می‌دونین تا تقّی به توقّی می‌شه مشتری‌ها می‌پرن می‌رن یه جای دیگه. خلاصه می‌خوام بگم به جان عزیزت تو این دو هفته بیکار ننشستم هیچ، بیشتر از قبل سگ‌دو زدم. ولی چیکار کنم؟ کساده دیگه. بازار همه کساده، نه فقط من. ساقیای دیگه هم اینجورین، فقط اِسی‌ فشنگ و مراد‌ خٌرخٌر تونستن چند بست بفروشن. بقیه بچه‌ها مثل منن. حتّی هوشنگ‌ لُغٌز هم دشت نکرده.

غلام    خوانسار نمدار...

جواد    دستت درست غلام‌جان، بذار همین‌جا... بفرما آق‌فری... قلیونای غلام حرف نداره. من زیاد میام اینجا، آخه اینجا چندتا مشتری دارم. تو این دوهفته از اونا هم خبری نشده. پرس‌و‌جو کردم، بعضیا می‌گن ترک کردن. بعضیا می‌گن از اینجا رفتن. بعضیا هم می‌گن ساقیشونو عوض کردن. به‌درک عوض کنن... می‌گم، آق‌فری موافقین یه‌خورده قیمت‌هامونو بیاریم پایین؟

فری    ...

جواد    شوخی کردم. نه، مشکل از قیمت نی... نمی‌دونم، انگار همه مشتریام ترک کردن، خدا کنه اینجوری بشه، بخیل نیستیم که. ولی خب، بالاخره مام زن‌و‌بچه داریم،اوس کریم قربونش برم باید یه نظری هم به ما بکنه یا نه؟ به‌خدا شرمنده زن‌وبچه‌مم آق‌فری. پسر کوچیکه پیله کرده لباس‌ و‌ کفش نو می‌خواد. بچه‌س دیگه، چیکارش کنم؟ دختر بزرگه هم که چندماهه مریضه، هفته‌ی پیش وقت دکتر داشت. ننه‌ش ازم پول خواست که ببرتش دکتر، نداشتم. می‌خواست بره از داشش بگیره، غیرتی شدم انداختم زیر مشت‌ و ‌لگد... آغلام سر قلیونو عوض کن... آق‌فری چطوره قلیوناش؟

فری    ...

جواد    می‌گم آق‌فری شما آقایی کن ده‌یک این چندبستو پیش‌پیش بده یه خورده از شرمندگی زن‌ و ‌بچه‌م دربیام، قول می‌دم از زیر سنگ هم که شده مشتری پیدا کنم‌ و تا قبل عید آبشون کنم. تورو‌خدا روی منو زمین ننداز. نوکرتم آق‌فری. خب، چی می‌گی؟ آق‌فری قبوله؟

فری    ...

جواد    نه قربونت قلیونی نیستم، همین سیگارش هم واسه هفت‌پشتمون بسه...اق‌فری به جون پسرم قول می‌دم تا قبل تحویل سال آبشون کنم. قبوله؟

فری    ...

جواد    اصلاً می‌خوای بیا یه چیزی گرویی بردار، اگه فروختم برمی‌گردونی، اگر هم نفروختم بردار به‌جای پولی که بهم می‌دی. قبول؟

فری    ...

جواد    تلویزیون رنگیمو بذارم پیشت؟

غلام    خوانسار نمدار...

جواد    دستت درد نکنه.

غلام    اق‌جواد کم‌پیدایی...؟

جواد    ما که همیشه پلاسیم اینجا.

غلام    یکی دو هفته‌س خبری ازت نیست، نکنه پاتوقتو عوض کردی و ما خبر نداریم؟

جواد    قلیونتو دادی؟ برو دیگه...

غلام    عیدی ما یادت نره.

جواد    عوضی کی یادم رفته که این دفعه‌ی دومم باشه؟ خل‌مشنگ...! آق‌فری من با اجازه‌ت می‌رم پی مشتری، کاری نداری؟

فری    ...

جواد    تا قبل تحویل سال نامردم اگه آبشون نکنم. حالا، داشته‌باش آق‌فری، داشته‌باش!

 

پایان

علی پوریان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:9  توسط مهدی شفیعی زرگر  |